سيد محمد كمره اى

279

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

دختر حاج على خان را بعد از توپ سحر حمل نموده‌اند و شب نعش را در خانه گذاشته بودند . بعد از ساعتى كه چايى خورده در خواب هم دلم مختصر دردى داشت ، بعد اشكنه درست نموده با بچه‌ها ناهار اشكنه و خيار ، اما من با ناهار آلبالوى زيادى به جهت تليين و رفع امتلا خوردم . بعد از ناهار مشغول تحرير شده ، بعد از چايى ننه اسماعيل رفت به مريضخانه ، من هم يك و نيم به غروب بيرون آمده منزل ارباب محمد رضا ختم رفتم . معلوم شد شب مجلس ترحيم است . بعد به دكان ميرزا عباسقلى خان رفته ، قدرى احوالپرسى ، اظهار داشت كه شب پنجشنبه را اكبر آقا دعوت به منزلش نموده كه با آقا كربلايى محمد ولى و شما برويم . بعد با آقا ميرزا احمد خان شيرازى كه رسيد بلند شده مىرفتيم ، زنى در بين راه مرا صدا نمود ، نزديك رفتم ، ديدم ننه اسماعيل گريه‌كنان از شدت مرض اسماعيل . خيلى متألم شده خيال داشتم بروم سمت سرچشمه ، منصرف شده به خانه مراجعت ، گوشت و پنير گرفته ، مقارن مغرب به خانه آمده ، مير سيد يوسف ژاندارمه رسيد باهم آمديم خانه ، ديد كه ننه اسماعيل گريه مىكند و گفتم كه روزه نيستيم ، چايى خواست ، خواستم دم نمائيم مانع شد . قدرى نان و پنير آورده ، چيزى هم نداشتيم ، قدرى خورده ، يك عبا از من گرفت كه برود و تفنگى كه مىخواست بياورد نزد من امانت و قبول نكرده بودم ببرد جايى و بفروشد و پولش را بياورد نزد من امانت بگذارد ، از قبول پول نكول نموده ، اما يك عباى بوشهرى مندرس كه گاهى مىپوشيدم به او دادم و رفت . بعد به جهت ننه اسماعيل قدرى تسليت و او را آرام و چايى خورده ، ساعت دو و نيم بيرون آمده به منزل ارباب محمد رضا ترحيم رفته . در منزل محبوسين كميته مجازات عصر هم كه از خانه بيرون آمدم منزل قاضى و محبوسين رفته صحبت اينكه براى ملاقات وزير فوايد عامه كاغذى نوشته و به مرآت سپردم كه به او برساند اما پدر او ديروز مرده و اين روزها ملاقات پسرش براى آن مقصد مقتضى نيست و ملاقات خلخالى را هم گفتم كه گفته كاغذى شما بنويسيد به وزراء ، مطالبه خرجى نمائيد و چون من در اداره دولتى هستم نمىتوانم داخل شوم اما به حكيم الملك سفارش مىنمايم .